|
|
|
پنجشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٩ کسانى که با رسول خدا(ص)ماندند -منبع: زندگانى حضرت محمد ( ص ) سید هاشم رسولى محلا
آنچه بر طبق تواریخ مسلم است آن است که در معرکه احد بیشتر مسلمانان فرار کرده و رو به هزیمت نهادند و پیغمبر(ص)هر چه فریاد زد:من رسول خدا هستم و کشته نشدهام به کجا فرار مىکنید؟گوش ندادند،و حتى برخى مانند عثمان بن عفان و زید بن حارثة تا چند فرسنگى مدینه گریختند و به گفته طبرسى سه روز نیز از ترس مشرکین در کوهى به نام«جعلب»توقف کردند،و پس از سه روز به مدینه آمدند (1) . و گروهى نیز مانند عمر بن خطاب و طلحة بن عبید الله تا پشت جبهه جنگ گریختندو در آنجا توقف کردند تا ببینند سرانجام جنگ چه خواهد شد. ابن هشام و طبرى و دیگران نقل کردهاند که انس بن نضرـیکى از مسلمانانـدر همان حال بر آنها عبور کرد و با شدت ناراحتى از آنها پرسید:چرا اینجا نشستهاید؟گفتند:رسول خدا که کشته شد؟!انس گفت:زندگى پس از کشته شدن رسول خدا به چه درد مىخورد؟برخیزید و به میدان جنگ بروید و همانند او شربت شهادت را بنوشید! و در نقل دیگرى است که گفت:اگر محمد کشته شد خداى محمد که کشته نشده برخیزید!این را گفت و به دنبال آن به میدان جنگ آمد و مردانه جنگید تا کشته شد. (2) و اما افرادى که با پیغمبر(ص)ماندند و با کمال رشادت و ایمان جنگیدند،چند نفر معدود بودند که از آن جمله به اتفاق اهل تاریخ در درجه اول على بن ابیطالب(ع)بود. (3) و بقیه مورد اختلاف است. مقام على(ع)در احدشیخ مفید(ره)از زید بن وهب نقل کرده که گوید:به عبد الله بن مسعود گفتم:مردم در آن روز بجز على بن ابیطالب و ابو دجانه و سهل بن حنیف از اطراف رسول خدا(ص)گریختند؟ابن مسعود گفت:تنها على بن ابیطالب ماند و بقیه رفتند و طولى نکشید که چند تن بازگشتند و به دفاع از پیغمبر(ص)پرداختند که نخست عاصم بن ثابت و سپس ابو دجانه،سهل بن حنیف،طلحة بن عبید الله بودند و زید بن وهب از او پرسید:تو کجا بودى؟عبد الله بن مسعود گفت:من هم گریختم ... و در شرح دیوان على(ع)و برخى کتابهاى دیگر نیز از زید بن وهب نقل شده که تنها کسى که با آن حضرت ماند على(ع)بود و چند تن دیگر مانند ابو دجانه و سهل بن حنیف بعدا آمدند (4) و قاضى دحلانـیکى از مورخان اهل سنتـروایت کرده کهعلى(ع)فرمود:در آن حال به اطراف خود نگریستم و رسول خدا(ص)را ندیدم،در میان کشتگان نیز نظر کردم او را ندیدم با خود گفتم :به خدا سوگند پیغمبر کسى نیست که از جنگ فرار کند در میان کشتگان هم که نیست پس ممکن است خداى تعالى به خاطر رفتار ما او را به آسمان برده باشد و از این رو من هم جنگ مىکنم تا کشته شوم و با همین تصمیم غلاف شمشیرم را شکستم و شروع به جنگ کردم و دشمن که چنان دید جلوى مرا باز کرد ناگاه چشمم به رسول خدا(ص)افتاد که در جاى خود ایستاده. و در روایات دیگر است که على(ع)پیش آمد و شروع کرد دشمنان را از اطراف پیغمبر دور کردن،رسول خدا(ص)چشمش را گرداند و على را دید و از او پرسید:مردم کجا رفتند؟پاسخ داد پیمانها را شکستند و گریختند،فرمود:تو چرا با آنها فرار نکردى؟على(ع)عرض کرد:کجا بروم و تو را رها کنم به خدا از تو جدا نخواهم شد تا کشته شوم یا اینکه خدا تو را پیروز گرداند.فرمود :پس این دشمنان را از من دور کن،على(ع)براى دفاع از آن حضرت به هر سو حمله مىکرد تا شمشیرش شکست و رسول خدا(ص)در آن حال ذوالفقار را به دست او داد و گفت:با این شمشیر جنگ کن تا آنجا که محدثین شیعه و اهل سنت مانند طبرى و ابن اثیر و دیگران همه نوشتهاند جبرئیل در آن حال به نزد رسول خدا(ص)آمده و عرض کرد: «ان هذه لهى المواساة» [براستى که این معناى مواسات و برادرى است که على نسبت به تو انجام مىدهد!] در چند روایت است که گفت:براستى فرشتگان از این مواسات و فداکارى على به شگفت آمدهاند . رسول خدا(ص)فرمود:آرى«انه منى و أنا منه»[على از من است و من از اویم.]جبرئیل گفت:«و أنا منکما»[من هم از شما هستم.] و در آن هنگام صدایى شنیده شد که چند بار گفت: «لا فتى الا على لا سیف الا ذوالفقار.»ابن أبى الحدید پس از نقل این قسمت گوید: این خبر را جماعتى از محدثین براى من نقل کرده و از خبرهاى مشهور است. و در تفسیر على بن ابراهیم است که در آن گیرودار نود جراحت و زخم بر سر و رو و سینه و دست و پاى على(ع)وارد شد.و در سیره حلبیه از زمخشرى نقل کرده که خود على(ع)فرمود:در آن روز شانزده ضربت به من خورد که چهار بار به زمین افتادم و در هر بار مردى خوش صورت و خوش بو مىآمد و بازوى مرا مىگرفت و از زمین بلندم مىکردم و مىگفت:پیش برو و در راه پیروى و اطاعت خدا و رسول او شمشیر بزن که آن هر دو از تو خوشنودند،و چون بعدها توصیف آن مرد را براى رسول خدا(ص)کردم فرمود:او را شناختى؟گفتم:نه،ولى شبیه به دحیه کلبى بود،فرمود:او جبرئیل بوده. على بن ابراهیم از عمر بن خطاب نقل مىکند که در آن گیرودار وقتى ما دیدیم در برابر مشرکین نمىتوانیم مقاومت کنیم و رو به فرار نهادیم ناگهان على بن ابیطالب را دیدم که چون شیر خشمناکى به این سو و آن سو حمله مىکند و چون چشمش به ما افتاد مشت ریگى برداشت و بر روى ما پاشید و گفت:روهاتان سیاه باد به کجا فرار مىکنید؟به سوى دوزخ!و ما همچنان به عقب مىرفتیم که دوباره على(ع)در حالى که شمشیر پهنى در دست داشت و از آن خون مىچکید به سوى ما آمد و گفت:پیمان بستید و آن را شکستید؟به خدا سوگند شما سزاوارترید به کشته شدن از اینان که من مىکشم! عمر گوید:در آن حال به چشمان على(ع)نگاه کردم دیدم مانند دو کاسه خون است و من چنان دیدم که الآن است که ما را بکشد از این رو پیش رفتم و گفتم:یا أبا الحسن اجازه بده تا بگویم:رسم عرب چنان است که گاه فرار مىکند و گاه حمله مىکند،و در حمله بعدى جبران فرار را خواهد کرد!در اینجا بود که گویا على(ع)شرم کرد و از ما گذشت و دل من قدرى آرام شد،و تا به حال هرگاه آن منظره را به یاد مىآورم قلبم مىتپد،و در آن حال کسى با رسول خدا(ص)نماند جز على و ابو دجانه!و در تفسیر مجمع البیان از انس بن مالک روایت کرده که على(ع)در آن روز بیش از نود زخم و جراحت از شمشیر و نیزه و تیر بر بدنش رسیده بود که رسول خدا(ص)پس از جنگ دست بر آن زخمها مىکشید و به اذن خداى تعالى التیام مىیافت. ابو دجانهدیگر از کسانى که در آن روز فرار نکرد و با کمال شهامت جنگید و از رسول خدا(ص)دفاع کرد ابو دجانه است که نامش سماک بن خرشه و از انصار مدینه است و از شجاعان معروف و بزرگان اصحاب رسول خدا(ص)است و از رشادتهاى او در همین جنگ احد آن است که اهل تاریخ نقل مىکنند در آغاز جنگ،رسول خدا(ص)شمشیر خود را در دست گرفته و فرمود:کیست که حق این شمشیر را ادا کند؟ چند تن از اصحاب مانند زبیر و دیگران برخاستند شمشیر را بگیرند ولى رسول خدا(ص)به آنها نداد تا اینکه ابو دجانه برخاست و پرسید:حق این شمشیر چیست؟حضرت فرمود:آن قدر به دشمن بزنى که خم شود. ابو دجانه که به شجاعت معروف بود شمشیر را گرفت و دستارى قرمز داشت که هرگاه بر سر مىبست مردم مدینه مىگفتند:ابو دجانه دستار مرگ را بر سر بسته،در آن حال آن دستار را بست و با تبختر و تکبر خاصى شروع به رفتن کرد که رسول خدا(ص)فرمود: «ان هذه لمشیة یبغضها الله الا فى هذا الموطن»[این راه رفتنى است که خداى تعالى جز در چنین جایى آن را دشمن دارد.]سپس حمله کرد و این رجز را مىخواند: انا الذى عاهدنى خلیلى اضرب بسیف الله و الرسول (5) و با دلاورى خاصى که داشت به هر کس مىرسید با آن شمشیر او را به خاک مىانداخت تا آنجا که بالاى سر هند که شناخته نمىشد رسید و خواست شمشیر را بر سر او فرود آورد ولى او را شناخت و از قتل او صرفنظر کرد و چون بعدها سبب آن را پرسیدند ابو دجانه گفت:چون خواستم شمشیر را فرود آورم دیدم زنى است و با خود گفتم:شمشیر رسول خدا(ص)مقدستر از آن است که آن را به خون زنى آلوده کنم. و در پارهاى از تواریخ است که به اندازهاى زخم بر بدن ابو دجانه وارد شد که بر زمین افتاد و على(ع)پیش آمده او را به دوش گرفته به کنارى برد. (6) و در تفسیر فرات بن ابراهیم است که وقتى رسول خدا(ص)دید مسلمانان هزیمت کردند سر را برهنه کرد و فریاد زد: «ایها الناس أنا لم امت و لم اقتل» [من نمردهام و کشته نشدهام.] ولى کسى به سخن آن حضرت گوش نداده و رفتند،در این وقت رسول خدا(ص)به جاى خود بازگشت و کسى را جز على بن ابیطالب و ابو دجانه ندید،حضرت رو به ابو دجانه کرده فرمود:اى أبا دجانة من بیعت خود را از تو برداشتم مردم رفتند تو هم مىخواهى باز گردى بازگرد!ابو دجانه در جواب گفت:ما چنین بیعتى با تو نکردیم و چگونه ممکن است زنان انصار در زیر چادرها بگویند:من تو را به دست دشمن سپرده و جان خود را نجات دادم،اى رسول خدا پس از تو خیرى در حیات و زندگى نیست. سهل بن حنیف و عاصم بن ثابتاین هر دو نیز از انصار مدینه بودند که طبق پارهاى از روایات با رسول خدا(ص)ماندند و بسختى از آن حضرت دفاع کردند و هر دو از تیراندازان ماهر و زبردست بودند و به وسیله تیرهاى کارى دشمنان را از پاى در مىآوردند،و هر دوى آنها ازافرادى بودند که طبق همان روایات در آن روز پیمان مرگ با رسول خدا(ص)بستند و متعهد شدند تا سرحد مرگ در راه دفاع از آیین اسلام و آن بزرگوار جنگ کنند و بخوبى به عهد و پیمان خویش وفا کرده و پایدار ماندند. افراد دیگرى را نیز در برخى از تواریخ نقل کردهاند که در آن روز با رسول خدا(ص)ماندند از آن جمله ابن أبى الحدید از واحدى نقل کرده که گفته است: هشت نفر در آن روز با رسول خدا(ص)پیمان مرگ بستند و همگى پا برجا ماندند و آنها عبارت بودند از:على بن ابیطالب،طلحه،زبیر که این سه نفر از مهاجرین مکه بودند،و پنج تن دیگر از انصار مدینه به نام:ابو دجانه،حارث بن صمة،حباب بن منذر،عاصم بن ثابت و سهل بن حنیف و از این هشت نفر هیچ یک کشته نشدند ولى دیگران همگى گریختند. و از دیگرى روایت کرده که نام سعد بن عباده و اسید بن حضیرـیا سعد بن معاذ و محمد بن مسلمه را نیز به جاى آن دوـذکر کردهاند.و در نقل دیگرى باقیماندگان با آن حضرت را چهارده نفر(هفت تن از مهاجر و هفت تن از انصار)ذکر کرده است و به هر صورت جز على بن ابیطالب (ع)افراد دیگر مورد اختلاف و گفتگوست و چنین به نظر مىرسد که در میان فراریان نیز افراد فداکار و با ایمانى وجود داشته که پس از مقدارى هزیمت بازگشتند و به جنگ پرداختند و ضمنا این را هم باید دانست که افراد بزرگوارى چون مصعب بن عمیر،حنظلة بن ابى عامر،انس بن نضر،سعد بن ربیع،عمرو بن جموح و دیگران که نام برخى از آنها پیش از این ذکر شد با کمال فداکارى و ایمان جنگ کرده و به شهادت رسیدند و ظاهرا شهادت این افراد در همان گیر و دار حمله خالد بن ولید و قبل از فرار مسلمانان اتفاق افتاده و گرنه از حال آنان که در تاریخ ثبت شده به خوبى مىتوان به دست آورد که آنها مرد فرار و هزیمت نبودهاند و بلکه عاشق و دلباخته شهادت در راه دین و دفاع از رهبر عالى قدر اسلام بودهاند،اما در عوض افراد بىایمان و منافقى هم بودند که وقتى خبر قتل رسول خدا را شنیدند به یکدیگر گفتند:کاش کسى بود که از جانب ما به نزد عبد الله بن أبى مىرفت و به وى مىگفت:براى ما از أبى سفیان أمان بگیرد،و یا برخى از همان افراد بىایمان بودند کهدر آن حال گفتند :اکنون که محمد کشته شد به همان آیین پدران خود باز گردید! و برخى هم گفتند:اگر او پیغمبر بود کشته نمىشد! و در اینجا بود که به نقل مورخین انس بن نضر قسمتى از این سخنان را شنید و پس از اینکه پاسخ آن افراد بىایمان را داد سر به سوى آسمان بلند کرده گفت: «اللهم انى اعتذر الیک مما یقوله هؤلاء». [خدایا من از این گفتار ناهنجار اینان به درگاه تو پوزش مىطلبم!] سعد بن ربیعنام سعد بن ربیع در خلال داستان اسلام مردم مدینه و پیمان برادرى(در پاورقى)مذکور شد و ابن هشام و دیگران نقل کردهاند که چون سر و صداى جنگ احد خوابید رسول خدا(ص)فرمود :کیست که از حال سعد بن ربیع ما را با خبر کند؟مردى از انصار برخاست و گفت:من به دنبال این کار مىروم،و سپس به میان کشتگان آمد و او را در حالى که رمقى در تن داشت و دقایق آخر عمر را مىگذرانید مشاهده کرده بدو گفت:رسول خدا(ص)مرا فرستاد تا تو را پیدا کنم و وضع حال تو را بدو اطلاع دهم! سعد گفت:من جزء کشتگانم،سلام مرا به رسول خدا(ص)برسان و بگو از خدا مىخواهم تا بهترین پاداشى را که خداوند از سوى امتى به پیغمبرشان مىدهد آن را به تو عنایت کند،و به مردم نیز سلام مرا برسان و بگو:سعد بن ربیع مىگوید:چشم بر هم زدنى از حمایت رسول خدا(ص)دست برندارید و از دفاع او غافل نشوید که اگر رسول خدا(ص)کشته شود و یکى از شما زنده بماند هیچگونه عذرى در پیشگاه خداوند ندارید!این را گفت و از دنیا رفت. و چون این سخن را به آن حضرت گفتند فرمود: «رحمه الله نصح لله و لرسوله حیا و میتا». [خدا سعد را رحمت کند که در حیات و مرگ از خیر خواهى و حمایت خدا و رسول او دست برنداشت .] واقدى از مالک بن دخشم نقل کرده که گفت:من بر سعد بن ربیع گذارم افتاد ودیدم دوازده زخم کارى برداشته که هر کدام براى مرگ او کافى بود بدو گفتم:مىدانى که محمد کشته شد؟ سعد گفت:گواهى مىدهم که محمد رسالت پروردگارش را بخوبى انجام داد،تو برو و از دین خود دفاع کن که خداى بزرگ زنده است و هرگز نخواهد مرد. و در نقل على بن ابراهیم است که آن مردى که به سراغ وى آمده بود گوید:رسول خدا(ص)جایى را نشان داد و گفت:آنجا برو و او را پیدا کن زیرا من او را در آنجا دیدم که دوازده نیزه بالاى سرش بلند شده بود،گوید:من همانجا آمدم و او را میان کشتگان دیدم دوبار او را صدا زدم پاسخى نداد بار سوم گفتم:رسول خدا(ص)مرا براى تفحص حال تو فرستاده،چون نام رسول خدا(ص)را شنید سربلند کرد و مانند جوجهاى که با شنیدن صداى مادر به شعف مىآید گویا جان تازهاى گرفت دهان باز کرده گفت:مگر رسول خدا(ص)زنده است؟گفتم:آرى،با خوشحالى گفت :«الحمد لله...»آن گاه پیغام و سلام او راـچنانکه در بالا ذکر شد نقل کردهـو در پایان گوید:در این وقت نفس عمیقى کشید که دیدم خون زیادىـمانند خونى که از گلوى شتر در وقت نحر بیرون مىآیدـاز بدنش خارج شد و از دنیا رفت. و چون جریان را به رسول خدا(ص)گفتم فرمود: «رحم الله سعدا،نصرنا حیا و أوصى بنامیتا». [خدا رحمت کند سعد را که تا زنده بود ما را یارى کرد و در مرگ نیز سفارش ما را نمود .] و به هر صورت داستان جنگ احد امتحان خوبى براى مسلمانان بود و به عبارت روشنتر میدان آزمایش خوبى بود تا مردمان با ایمان از افراد منافق و بىایمان متمایز گشته و باطن هر یک بخوبى آشکار گردد.همان طور خداى تعالى نیز در قرآن کریم درباره همان جنگ پس از ذکر آیاتى این نکته را یادآور شده و مىفرماید: «...و لیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین» و نیز فرموده «...و لیبتلى الله ما فى صدورکم و لیمحص ما فى قلوبکم» و نیز در همین باره فرموده «و ما اصابکم یوم التقى الجمعان فباذن الله و لیعلم المؤمنین و لیعلم الذین نافقوا» . (7) و در تاریخ جنگ احد نام چند زن فداکار و با ایمان نیز ذکر شده که براى نمونه یکى از آنها را نام مىبریم. پىنوشتها: 1.در تاریخ طبرى،کامل و سیرههاى دیگر است که وقتى بازگشتند پیغمبر(ص)بدانها فرمود:«لقد ذهبتم فیها عریضة»یعنى خیلى راه رفتید؟ـیا فرمود:چه خبر بود که این قدر راه رفتید؟. 2.تاریخ طبرى،ج 2،ص 199،کامل ابن اثیر،ج 2،ص .156 3.چنانکه قوشچى در شرح تجرید،ص 486 بدان تصریح کرده و گفته:مردم جز على(ع)همگى فرار کردند،حاکم نیز در مستدرک،ج 3،ص 111،خوارزمى در مناقب،ص 21 از ابن عباس روایت کردهاند که گفته است:«انهزم الناس کلهم غیره»همه مردم جز على(ع)منهزم گشتند... 4.ولى در روایات زیادى از شیعه که در کتاب کافى و غیره است نام ابو دجانه نیز با على (ع)ذکر شده. 5.یعنى منم کسى که دوست و خلیلم در پاى کوه سفح پیش درخت خرما با من عهد کرده که هیچگاه در آخر صفوف جنگ نمانم و اینک با شمشیر خدا و رسول او شمشیر مىزنم. 6.ابو دجانه پس از جنگ احد نیز در جنگهاى دیگر شرکت کرد و پس از رسول خدا(ص)در جنگ یمامه که مسلمانان با مسیلمه کذاب داشتند پس از شجاعت بىنظیرى که از خود نشان داد به شهادت رسید. 7.سوره آل عمران،آیههاى 141،154 و .166 دوشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٦
جمعه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٦ آلبوم عکس مکه ومدينه انبی (ص)
پنجشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٦ گفتگو با مشاور سازمان ملی جوانان در فناوری اطلاعات :
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٠٦ ق.ظ توسط مريم کيانی بيدگلی چهارشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٦ چرا آمريكا هميشه ميخواهد ابرقدرت باشد؟
متأسفانه اين انديشه در بين سياستمداران آمريكائى از ابتداى شكلگيرى و يا به عبارت بهتر اندكى پس از آنجاى داشته كه آنها ملتى با فرهنگ، برتر و داراى ارزشها و اصول متمدن ميباشند كه ضامن سعادت و رفاه جوامع ديگر ميباشد اين طرز تفكر بويژه پس از جنگ دوم جهانى كه همراه با نابودى اقتصادى اروپا و شوروى كه در كانون جنگ خانمانسوز جهانى دوم قرار داشتند و قدرتگيرى اقتصادى آمريكا بواسطه دورى از مناطق جنگى تقويت گرديد. «هرمان ملويل» نويسنده معروف آمريكا در قرن نوزدهم مينويسد كه «ما آمريكائيها ملتى خاص، قومى برتر و اسرائيل عصر حاضر هستيم، ما ناخداى كشتى آزاديها هستيم. » «جان آدامز» هم پس از آنكه بجاى جرج واشنگتن در پست رياست جمهورى آمريكا قرار گرفت اعلام كرد كه «آمريكا به خواست خدا بوجود آمد تا صحنه به كمال رسيدن انسان باشد. » دوشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٦
دوشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٦ اسامی برگزیدگان جشنواره چهارشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٦ ماتم
سوزش زهر به یکباره تمام بدنش را بگرفت و به پایان که رسید به یارش پیوست از آن روز همه جا غرق در ماتم شد شهادت یازدهمین پیشوای شیعیان جهان حضرت امام حسن عسگری(ع) بر همگام تسلیت باد. چند سخن از امام(ع): براى ادب تو همين بس كه آنچه را از ديگران نمى پسندى، از آن دورى كنى. شادى كردن در حضور غمگين، از ادب به دور است. هر كه نهانی برادر خود را پند دهد او را آراسته و زیور بسته ، و هر كه در برابر دیگرانش پند دهد زشتش كرده . چه زشت است برای مؤمن دلبستگی به چیزی كه او را خوار می كند. پنجشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٦
سهشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٥ در آخرين روزهای سال پيامبر اعظم(ص)، میخواهيم به همان راحتی و سادگی كه در برابر«آينه» میايستيم، در مقابل اوصاف و رفتار آخرين سفير الهی بنشينيم و چشم دل در جلوههای رفتار او كه "اسوه و الگوی حسنه" و متخلق به اخلاق الهی است، بدوزيم.
سيره و روش زندگی حضرت محمد (ص) به عنوان خاتم پيامبران، از جمله روشهايی است كه خداوند آن را به عنوان يك نمونه مورد تاييد برای انسانها توصيه كردهاست و به روشنی در قرآن كريم، رسول گرامی اسلام را به عنوان اسوه و الگوی حسنه، معرفی كرده است. در اين گزارش، سعی ما بر اين است تا هرچند محدود به بيان گوشهای از سيره و همچنين توصيههای نبوی در خصوص رفتارهای فردی و اجتماعی بپردازيم. حقوق مسلمانی در جامعه اسلامی، مسلمان متعهد خود را نسبت به برادران دينی، مسئول احساس میكند و تكاليفی بر عهده او است. طبعاً هر مسلمانی بايد اين حق را برگردن خويش احساس كند. اين حقوق بسيار است، كه در اين مجال به برخی از آنها كه در احاديث اسلام آمده است اشاره میشود: 1ـ اينكه مسلمان، مسلمان ديگر را با دست و زبان نرنجاند؛ (خدا را بر آن بنده بخشايش است/ كه خلق از وجودش در آسايش است) و اين از مهمترين اصول اخلاقی و معاشرتی اسلام و نشانه مسلمانی است تا آنجا كه رسول خدا(ص) فرموده است: «المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده»؛ مسلمان كسی است كه مسلمانان از زبان و دست او در سلامت و آسايش باشند. 2ـ وفای به عهد و عمل كردن به وعده و پرهيز از خلف و عده، يكی ديگر از حقوقی ا ست كه در روايات آمده و مسلمان در برابر مسلمان بايد خود را به آن موظف بداند. رسول خدا فرمود: «هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد، هرگاه كه وعده میدهد، به آن وفا كند.» 3ـ پوشاندن عيوب مسلمانان جهت حفظ آبروی آنان؛ به تعبير سول خدا، هر كس عيبپوش مسلمانی باشد، خداوند هم عيب او را در دنيا و آخرت میپوشاند. 4ـ حفظ عرض و آبروی يك مسلمان در غياب او و اگر كسی به يك مسلمان تهمتی زد، دفاع از او واجب است و اگر بتواند دفاع كند و تهمت را دفع كند و كوتاهی و سستی كند، به مقتضای روايات در گناه تهمت زنندگان شريك است. كسی نزد پيامبر اكرم(ص) از مسلمانی بدگويی كرد و به آبروی او متعرض شد، پيامبر(ص) آن سخن را رد كرد و از او طرفداری نمود، سپس فرمود: «هر كس از آبرو و حيثيت برادر دينیاش دفاع كند، اين دفاع در قيامت حجابی از آتش میشود و او را حفظ می كند:«من رد عن عرض اخيه كان له حجابا من النار» حقوقی كه ياد شد، نه همه حقوق، بلكه برخی از حقوق مسلمانی است كه برای هر كدام احاديث فراوانی در منابع ما نقل شده است كه جهت پرهيز از طولانی شدن بحث، به اشارهای بسنده كرديم. حسن خلق از رموز موفقيت حضرت رسول(ص)در دعوت و رسالت خويش، اخلاق نيكو و برخورد شايسته و جذاب با مردم بود و با همين«اكسير اعظم»دلها را جذب میكرد، دشمنان را دوست میساخت، كينهها را به مهربانی مبدل میكرد، الفت میآفريد و پيوند میداد، دلها را با دلها، دستها را با دستها! و به همين سبب مدال «انك لعی خلق عظيم» از خدای عظيم دريافت كرد. كلام نرم، رفتار شايسته، گفتار مودبانه و جاذبه دار، تحمل فراوان و حلم و بردباری و چهره گشاده و بشاش، از مظاهر و جلوههای «حسن خلق» است. اگر خداوند به صاحبان حسن خلق، پاداش جهاد و شهادت میدهد، بیجا و گزاف نيست، چرا كه اين هم نوعی مجاهده است. پيامبر اكرم(ص) برای تثبيت و گسترش همين كمالات اخلاقی و «خوش خويی» برانگيخته شد، از كلمات نورانی او است: «ان الرجل يدرك بحسن خلقه درجه الصائم القائم»؛ گاهی انسان در سايه خوشخويی، به مقام و رتبه روزه داران شب زندهدار میرسد! سلام و مصافحه پيوندهای اجتماعی نيازمند تحكيم است. استوار سازی اين رشتهها با كلی گوئی به دست نمیآيد. باييد نمونههای عملی و مصداقهای خاص و روشن ارائه شود، تا مرزهای دوستی و پيوندهای عاطفی استوارتر گردد و پايدار بماند. «سلام» و دست دادن يكی از آن امور است. سلام، چراغ سبز آشنائی است. و در پی آن، دست دادن و «مصافحه». سلام دادن به ديگران نه تنها چيزی از زقدر و منزلت انسان نمیكاهد بلكه محبت آور و صفا بخش است و نشانهای از تواضع و فروتنی و نداشتن كبر است. پيامبر اكرم(ص) نيز فرمود: «اذا تلاقيتم، فتلاقوا بالتسليم و تصافح»، هرگاه يكديگر را ديديد، با سلام و دست دادن، با هم ديدار كنيد. سيره رفتاری پيامبر(ص) چنين بود كه به هركس میرسيد ابتدا به او سلام میداد، به خصوص در مورد سلام كردن به كودكان میفرمود: «پنج صفت است كه تا زندهام، آنها را رها نخواهم كرد، يكی سلام دادن به كودكان است، تا پس از من سنت گردد.» مردم داری يكی از ضرورتهای اخلاقی مسلمانی و معاشرت مكتبی «مردم داری» است. اين، رمز و راز حيات اجتماعی از مسلمان است و برای او «پايگاه مردمی» و برخورداری از رأفت و رحمت و مودت و حمايت مردم را فراهم میآورد. اين تعليم حضرت رسول است كه: «ای مردم! میدانم كه نمیتوانيد با اموالتان همه مردم را راضی كنيد، ولی با چهره باز و گشاده رويی و خوش اخلاقی، میتوانيد.» مدارا با مردم همه انسانها در خصلتهای اخلاقی و شيوهی رفتار يكسان نيستند. اين تفاوت در برخی از موارد بروز میكند و مايه اختلاف میشود، اختلافی كه البته قابل اجتناب است، آن هم با شيوه مدارا و سازگاری در اخلاق و برخورد. اگر در دستورهای دينی ما بر حسن خلق تأكيد شده است، يكی از مصداقهای بارز آن مدارا است. مدارا يك تكليف اخلاقی در اسلام است. از رسول خدا(ص) روايت است:«أمرنی ربی بمداراة الناس كما أمرنی بأداء الفرايض»؛ همانگونه كه پروردگارم مرا به انجام واجبات فرمان داده است، به مدارا با مردم دستور داده است. نيز در حديث نبوی است كه:«مداراة الناس نصف الايمان و الرفق بهم نصف العيش»؛ «نيمی از ايمان، مدارای با مردم است و نيمی از زندگی، رفق و ملاطفت با آنان است.» آداب ميهمانی و ضيافت از برجستهترين خصلتهای نيك مردان و آزادگان، كرم و سخاوت است. «ضيافت» و داشتن دستی باز و ميهمانداری و ميهماننوازی، از نشانهها و جلوههای روحيه فتوت و جوانمردی است. معاشرتها، ديد و بازديدها و رفت و آمدها، گاهی به صورت «ميهمانی» است. از اين رو آشنايی به آداب ضيافت و رسوم دينی مهيمانی، در محدوده «اخلاق» معاشرت میگنجد. ميهمان، رحمت الهی است و پذيرايی از ميهمان، توفيقی ارجمند است كه نصيب هر كس نمیشود، ميهمان حبيب خداست. در ضرب المثلهای ايرانی است كه: «ميهمان، روزی خود را میآورد»، البته اين ضرب المثل، از احاديث اسلامی گرفته شده و ريشهای دينی دارد. از حضرت رسول(ص) روايت است كه «الضيف ينزل برزقه...»؛ «ميهمان، روزی خود را نازل میكند»، البته اضافه بر اين، گناهان صاحب خانه و ميزبان را میزدايد و اين بركتی شگفت است. مهمان هديه خدا است: به فرموده رسول خدا(ص) ميهمانی تا 3 روز است و بيشتر از آن صدقه است و مهمان بايد پس از سه روز تغيير جا دهد. با مهمان غذا بخوريد: قال رسول الله: «و اكل ضيفك فان الضيف يستحی ان ياكل وحده»، رسول خدا(ص)فرمود: «همراه مهمان خويش غذا بخور، زيرا مهمان شرم دارد كه تنها غذا بخورد.» سوغات سفر چه خوب است كه ديدارها، همراه با تحفه و هديهای باشد، تا لذت بخشتر و مودت آميزتر گردد. اين كار، بازگشت از سفرها را شيرين میكند، و در خاطرهها زنده نگه میدارد. چه بسيار كسانی كه خاطره شيرين يك سفر را تنها از رهگذر هديه و سوغاتش در ياد خود نگه داشتهاند. مهم، اصل هديه و سوغات است. قيمت آن مهم نيست، يعنی ارزش معنوی و عاطفی هديه، مورد توجه است، نه ارزش مادی و ريالی آن. لازم نيست سفر حتما طولانی يا به مكانهای دور باشد، تا هديه بطلبد! و مهم نيست كه سوغات گرانبها و دارای ارزشهای مادی بالا باشد. بشنويم از اسوه اخلاق، حضرت رسول(ص) كه فرمود:«هرگاه يكی از شما به سفر رفت، هنگامی كه بهسوی خانه و خاونوادهاش برمیگردد، حتما برايشان هديه و سوغات آورد حتی اگر شده سنگی باشد!» روشن است كه هدف آن حضرت، آوردن سنگ نيست، بلكه منظور حضرت آن است كه هديه هر چقدر هم ارزان و ناچيز باشد، موضوعيت دارد. عيادت بيمار از نمونههای بارز اخلاق معاشرت، رفتن به عيادت بيماران است. از بهترين كارها كه پاداش بسيار دارد و موجب رضای خالق و مخلوق میشود عيادت است. اين عمل در اسلام، آداب خاصی دارد و بسيار خوب است كه انسان به عنوان سركشی و احوالپرسی از مريض به سراغ او برود، كم بنشيند، دست و نبض بيمار را بگيرد و دست بر پيشانیاش بگذارد و برای او دعا كند. حتی چيزی با خود بردن هنگام رفتن به عيادت بيمار بسيار پسنديده است. هديه و بردن سوغات، برای بيمار جنبه الهی دارد و آن را بايد به حساب خدا بگذاريم. زيرا پاداش بيشتری میبريم و هم به ترويج اينگونه سنتهای اسلامی در اخلاق معاشرت، كمك كردهايم. با اين وجود، نبايد در دادن هديه و بردن سوغات يا رفتن به عيادت بيمار، حساب عوض و جايگزين آن را كرد. رسول اكرم فرموده است: «عد من لا يعودك و أهد من لا يهدی لك»؛ «به عيادت كسی برو كه از تو عيادت نكرده است. برای كسی هديه ببر كه برای تو هديه و سوغات نياورده است.» حقوق همسايه محدوده رعايت حقوق همسايگان و داشتن رفتار شايسته، تنها به همسايه دست راست و چپ خانه منحصر نمیشود و تنها به پرهيز از آزار هم خلاصه نمیگردد. رسيدگی، احوالپرسی، رفت و آمد، مساعات و ياری، عيادت، انفاق و صدقه، رفع نياز، همدردی و ... از جمله اموری است كه بر عهده هر همسايه است و اينها نشانه فتوت و جوان مردی است. چگونه انسان شرافتمند و با وجدان میتواند آسوده و با شكم سير بخوابد و مرفه و برخوردار باشد، در حالیكه در همسايگی او محرومان تهيدست، يتيمان بیسرپرست، گرسنگان بينوا و بدهكاران درمانده باشند و او بتواند گرهی بگشايد، اما بیتفاوت باشد؟ اينجاست كه كلام نورانی پيامبر خدا، بر تارك تاريخ میدرخشد كه فرمود: «هر كس سير بخوابد، در حالی كه همسايه مسلمانش گرسنه باشد، به من ايمان نياورده است. «ما ءامن بی من بات شبعانا و جاره المسلم جائع» آری، مسلمانی به عمل است، نه به ادعا و شعار! اين حقوق و رعايتها به تعبير احاديث، تا مرز چهل همسايه از هر طرف است. امام صادق(ع) از رسول اكرم(ص) نقل میكند كه فرمود: «هر چهل خانه از هر چهار طرف، همسايه محسوب میشود.» گره گشايی از توفيقات مهم يك انسان، آن است كه گشايش معضلات مردم به دست او باشد. نعمتی است كه هزاران شكر و سپاس میطلبد. كارگشايی، از مقدسترين خدماتی است كه مورد قبول و امضای آيين خدا و شرع محمدی است. آنان كه خالصانه و بیتوقع و چشم داشت، گره از كار بسته مردم میگشايند، بندگان خاص خدا و مأموران ويژه الهیاند. توفيق و امداد الهی را همراه دارند، فيض دنيوی و اجر اخروی نيز، دستاورد اين خدمت است. نبی مكرم اسلام هم فرموده است: «خير الناس من انتفع به الناس»؛ «بهترين مردم كسی است كه مردم از او سود و بهره ببرند.» گزينش دوستان دوست، همدم تنهايیهای انسان، شريك غمها و شادیها، بازوی ياری رسان در نيازمندیها، تكيهگاه انسان در مشكلات و گرفتاریها و مشاور خيرخواه در لحاظت ترديد و ابهام است. دوستان هركس، مبنای قضاوت ديگران نسبت به اخلاق و شخصيت و افكار اوست. به علاوه تأثيرپذيری انسان از دوستان در سنين مختلف، چه كودكی، چه جوانی و چه حتی ميان سالی، بسيار است، تو اول بگو با كيان دوستی پس آنگه بگويمی كه تو كيستی، از اين رو دقت در گزينش «دوست موافق» به سلامت اخلاقی و رفتاری انسان كمك میكند. به فرموده حضرت رسول(ص): «مثل همنشين شايسته و خوب، مثل عطار است، كه اگر از عطر خودش هم به تو ندهد، ولی از بوی خوش او به تو میرسد، و مثل همنشين بد، همچون كوره پز آهنگری است كه اگر لباس تو را هم (جرقههای آتش كوره) نسوزاند، ولی بوی كوره به تو میرسد!» بنابراين، همچنان كه زنبور عسل هنگام مكيدن شيره گلها برای تبديل به عسل گلهای سمی را از غير سمی تشخيص میدهد، انسان نيز بايد دوستان را با گزينش انتخاب نمايد. ابراز علاقه آنچه بيشتر به جنبه معاشرتی مربوط میشود، آشكار كردن محبت و علاقه به ديگران است اگر كسی را دوست داريد، چه از دوستان و برادران ايمانی، يا نسبت به فرزندان و همسر و .... اين محبت را بر زبان آوريد و آن را ابراز كنيد، تا محبتها افزوده شود و دوستیها تداوم و استمرار يابد. انسان علاقه دارد كه مورد علاقه و محبت ديگران باشد، اگر آن دوست داران محبت خود را آشكار كنند، محبوب هم به محبان علاقهمند میشود و اين محبت دوجانبه، زندگیها را از صفا و صميميت بيشتری برخوردار میسازد. از پيامبر خدا روايت شده است كه فرمود: «اذا احب احدكم صاحبه او اخاه فليعلمه»؛ «هر يك از شما دوست يا بردار دينیاش را دوست بدارد، پس به او اعلام كند.» نقش ابراز علاقه در خانواده نكتهای كه ياد شد، غير از محيط اجتماعی و روابط انسانی مسلمانان با يكديگر، در محيط خانه و ميان افراد خانواده هم مطرح است. معنای زندگی به حاكميت عشق و علاقه بر محيط زندگی و معاشرت است و اگر دوستی و علاقه نباشد، زندگی جهنمی سوزان و محيطی است سرد و بیروح. پيامبر اكرم فرمود: «قول الرجل للمراه انی احبك لايذهب من قلبها ابدا»؛ «اينكه مرد به همسر خود بگويد: «دوستت دارم» هرگز از دل همسر بيرون نمیرود.» البته ابراز دوستی و محبت، تنها به گفتن و لفظ نيست، گاهی احترام كردن، هديه و سوغات خريدن و اين گونه حركات، نشانه عشق و دوستی است. منبع:http://www.iqna.ir
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
کتابخانه الکترونيکی وبلاگ رسول مهر |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سيره
نبوي |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ختم
نبوت |
مرتضي مطهري | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پيامبر
امي |
مرتضي مطهري | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
خاتميت |
مرتضي مطهري | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نبوت |
مرتضي مطهري | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
وحي
و نبوت |
مرتضي مطهري | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| على حُجّتى كرمانى | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| محمد علي رستميان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
برگزيده
تاريخ پيامبر اسلام (ص) |
محمد
ابراهيم
آيتي |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بامداد
اسلام |
عبد الحسين زرين كوب | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دولت
رسول خدا صلى الله عليه و آله(ص) |
صالح احمد العلى |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
احمد
(ص)موعود انجيل |
آيت الله شيخ جعفر سبحاني | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
چكيده
تاريخ پيامبر اسلام(ص) |
محمد ابراهيم آيتي | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
حجّ
پيغمبر(ص) |
كاظم مديرشانه چى | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اخلاق
از ديدگاه قرآن پيامبر و عترت |
سيد حسين موسوی راد لاهيجی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
منتهي
الامال |
مرحوم حاج شيخ عباس قمي | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
توسل
به پيامبر خدا و تبرك به آثار ايشان |
علامه سيد مرتضى عسكرى | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تاكتيكهاى
جنگى رسول خدا(ص) |
على اصغر فيض پور | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
زندگاني
حضرت محمد(ص) |
سيد هاشم رسولى محلاتى | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پيامبر
اكرم(ص) |
شيخ حسين انصاري | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سيره
اخلاقى پيامبر(ص) |
ملا محسن فيض كاشانى | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
از
قدس تا كعبه |
مؤسسه تبيان (دفتر قم) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
فضايل
و سيره فردى رسول خدا(ص) |
سيد على اكبر قريشى | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سياهترين
هفته تاريخ |
على محدث (بندرريگى) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
محل
دفن عبدالله پدر رسول خدا(ص) |
محمّد صادق نجمي | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
رسالت
قرآن و پيامبر صلى الله عليه وآله |
حاج سيّد محمد شيرازى دام ظلّه | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
زندگاني
پيامبر اكرم محمد مصطفي(ص) |
آيت الله سيد محمد تقي مدرسي | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مسجدالنبي |
مؤسسه تبيان (دفتر قم) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
به
سوى شهر پيامبر(ص) |
احمد احمدي بيرجندي | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
وضوي
پيامبر(ص) |
سيد علي شهرستاني | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
فضايل
و سيره فردى رسول خدا(ص) |
مهرى/محمدى اشتهاردى/قريشي | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
عيد
غدير در اسلام |
جواد محدثى | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
حقيقتى
برگونه تاريخ |
كميته پژوهش علمى | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تاريخ
اسلام از آغاز تا هجرت |
على دوانى | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ويژه
مبعث پيامبر |
--- | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
صحابه
و تبرك به آثار پيامبر (صلى الله عليه وآله) |
محمّدتقى رهبر | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
عصمت
انبيا و رسولان عليهم السلام |
علامه سيد مرتضى عسكرى | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بخشي
از كتاب از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبياء(ع) |
سيد محمد صوفى | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پيامبر
شناسى |
--- | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ساختمان
حرم شريف نبوی |
--- | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تاريخ
پيامبراسلام صلى الله عليه وآله |
علامه مجلسى | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پيامبر
خدا (صلى الله عليه وآله) و فرصت طلايى حجّ |
بعثه مقام معظم رهبري | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
اوصاف
روزه داران شرح خطبه شعبانيه پيامبر اكرم صلى الله عليه و
آله |
سيد محمد على جزايرى (آل غفور) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
از
هجرت تا رحلت |
سيد علي اكبر قرشي | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
درآمدي
بر تاريخ اسلام (مجموعه مقالات) |
سيدحسين فلاح زاده | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
درسهايي
از تاريخ تحليلي اسلام (جلد1) |
رسولي محلاتي | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پيامبرى
و جهاد |
استاد جلال الدين فارسى | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بزرگداشت
ياد انبياء و بندگان صالح خدا |
علامه سيد مرتضى عسكرى | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
نبوت
از ديدگاه امام خمينى (ره) |
مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
گريه
بر ميت از سنت هاى رسول خداست |
علامه سيد مرتضى عسكرى | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ميلاد
حضرت رسول اكرم(ص) |
--- | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مباهله
از ديدگاه اهـل سـنت |
--- | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مقايسه
دوره جاهليت و اسلام |
عبدالحسين بينش | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سيره
اخلاقى پيامبر(ص) |
--- | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
درسهايي
از تاريخ تحليلي اسلام (جلد2) |
رسولي محلاتي | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
درسهايي
از تاريخ تحليلي اسلام (جلد3) |
رسولي محلاتي | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
درسهايي
از تاريخ تحليلي اسلام (جلد4) |
رسولي محلاتي | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
زندگاني
پيامبر اسلام (ص) |
زير نظر سيد محمد رضا آقاميري | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تاريخ
اسلام به روايت امام علي عليه السلام |
محمد حسين دانش کيا | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
رسول
اللّه صلي ّالله عليه وآله الگوى زندگى |
حبيب اللّه احمدى | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پيام
غدير |
عذرا انصارى | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
زندگينامه
پيامبر اسلام (ص) |
مرتضي مطهري | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
محل
ولادت رسول خدا(ص) |
حَمَد الجاسر / رسول جعفريان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
گفتگو با من |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ایمیل چک کنید >>> |